تبليغاتX
آرمان انقلاب اسلامي

با توجه به رونق بحث مهندسي فرهنگي، نشريه دانشگاه تمدن ساز  وزارت علوم مصاحبه اي را از اينجانب منتشر نمود كه بخشي از آن را جهت استفاده از ديدگاه هاي دوستانم در اينجا قرار مي دهم:

 

س : در ابتدای صحبت و برای اینکه با مخاطبین به اشتراک معنا دست پیدا کنیم بفرمایید، تعریف شما از مهندسی فرهنگی چیست؟ واینکه آیا شما اصلا قائل به مهندسی در حوزه فرهنگی هستید یا واژه دیگری برای آن بر می گزینید؟

 

ج : وقتی برخی الفاظ برای مدتی باب می شود، مسلما یک عقبه ای هم دارد. بعضی می گویند مهندسی در حوزه مواد و ریاضیات است و با این مسئله نمی توانید در حوزه فرهنگ وارد شوید.

البته ما تعصبی در باره عبارت نداریم. در مباحث علمی حوزه بحث باز است و می شود نقدهایی وارد کرد.

اما من احساس می کنم چیزی که از مهندسی فرهنگی، مورد نظر مقام معظم رهبری بوده و این واژه را به کار برده اند، طراحی فرهنگی کشور بوده است.

پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی و فعالیت هایی که از ابتدای انقلاب در این حوزه شده است، طبیعتا آن انتظاراتی که در حوزه فرهنگ با ایجاد این سیل عظیم محصولات فرهنگی کشور ایجاد شده می رود، بسیار زیاد است.

من چون تعبیر خود رهبری را بارها مرور کرده ام، تعبیر ایشان این است که فرهنگ، یک سیستم است و این سیستم احتیاج به مهندسی دارد. ایشان فرهنگ را هم شاخه شاخه نکرده اند، بلکه فرهنگ را با همه مولفه هایی که می توان فرهنگ تلقی کرد، عنوان کرده اند. به گمان من این تعبیر درستی است.

وقتی می گوییم مهندسی فرهنگی، وارد یک سیستم می شویم که بیشتر به عنوان یک پروژه باید آن را در نظر گرفت.

بر همین اساس رهبر انقلاب اینجا موضوع را حل کردند، یعنی گفتند ما مهندسی فرهنگی را فقط از شورای عالی انقلاب فرهنگی می خواهیم و بر آن تأکید کرده اند.

چرا فقط از این شورا؟ چون این شورا نهادی است که باید اجرا کند. یعنی مهندسی فرهنگی در باب اجرا بیان شده است.

یعنی رهبر انقلاب در این موضوع وارد بحث تئوریک شده اند که بخواهیم بگوییم اگر از مهندسی صحبت می کنید باید آجر و پی و فونداسيون در نظر بگیریم و آنها را روی هم بچینیم و برویم بالا. این امر نیست. بیان مهندسی فرهنگی ناظر به حوزه اجرا است.

حال که ناظر به حوزه اجرا بیان شده، یک عقبه ای هم دارد. این عقبه همان نگاه فرهنگی است که در نظر ما وجود دارد.

در حوزه ایدئولوژیک، بحث غربی ها این است که دولت به حوزه فرهنگ نباید کاری داشته باشد. البته این نگاهی لیبرالی است که در واقع خودشان هم اجرا نمی کنند. سیل عظیم رسانه هایی که از سوی دولت ها ایجاد شده، برای کنترل فرهنگی جامعه است و فقط یک شعار است.

اما ما صراحتاً اعلام می کنیم که باید هدایت و نظارت فرهنگی کنیم و نگذاریم فرهنگ جامعه با باورهای عمومی و دینی تعارض پیدا کند.

حال که این نگاه و عقبه را داریم، وقتی به حوزه اجرا وارد شویم با یک آشفتگی همراه هستیم. نهادهای متنوع فرهنگی که بعضا فعالیت های آنها همدیگر را خنثی می کند.

مثلا در دوره اصلاحات، ارشاد یک ملاک هایی داشته و صدا و سیما ملاک های دیگری داشته است. یک موسیقی آنجا مجوز می گیرد، اینجا امکان پخش ندارد. یک فیلم آنجا با 2 دقیقه مميزي پخش می شود اما اینجا اصلا پخش نمی شود و غیره. حوزه هنری سیاست های خاص خود را دارد، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و... هر کدام سیاست های خاص خود را دارند.

به همین دلیل ما شاهد یک بی نظمی هستیم. صحبت مقام معظم رهبری چون ناظر به حوزه اجرا است یک بازتعریف برای فعالیت های نهادهای مختلف فرهنگی و مشخص کردن دقیق وظایف و سیاست های هر نهاد است.

پس در اجرا باید سیستمی را حاکم کرد که این سیستم به عنوان یک نهادی که یکدیگر را تکمیل می کنند و پوشش می دهند عمل کند، نه به عنوان سیستمی که همدیگر را تضعیف کنند و بر خلاف جهت هم حرکت کنند.

پس مهندسی فرهنگی، تنظیم فعالیت های فرهنگی نهادهای مختلف کشور اعم از دولتی و غیر دولتی برای ایجاد یک انسجام فرهنگی است.

 

س : آقای دکتر 30 سال از انقلاب گذشته است و ما نهادهای مختلف فرهنگی همان طور که شما فرمودید، ایجاد کرده ایم و هر کدام سیاست هایی داشته اند و همه هم مدعی هستند که در قالب نظام جمهوری اسلامی و برای ارتقای فرهنگ جامعه تلاش می کنند.

اما اکنون ما به این نتیجه رسیده ایم که با این وضعیت نمی توان فرهنگ جامعه را اداره کرد و حتما در بخش هایی ضعف های بزرگی داشته ایم که اکنون به دنبال مهندسی فرهنگی هستیم.

فکر می کنید عوامل اصلی که باعث شده است تا به اینجا برسیم و موانعی که بر سر راه وجود داشته است تا به حال کجا بوده است؟ و چه راهکارهایی را می توان برای خروج از این وضعیت در پیش گرفت؟ آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی به تنهایی این توانایی را دارد که مجموعه های فرهنگی عظیمی چون صدا وسیما، ارشاد، سازمان تبلیغات و... را با هم هماهنگ و همراه کند؟

 

ج : درباره این سوال که می پرسید چرا بعد از 30 سال به دنبال مهندسی هستیم، بخشی از این قضیه لابد است یعنی ما ناچارا به اینجا رسیده ایم.

وقتی یک انقلاب رخ می دهد، انقلابیون در کنار نهادهای رسمی، یک سری نهادهای غیر رسمی ایجاد می کنند که به آنها نهادهای انقلابی می گویند. یعنی در حوزه هایی که به آنها اعتمادی نیست، نهادهای موازی ایجاد می کنند تا آن کارکرد مورد نظر را داشته باشد.

مثلا از دوره رژیم سابق، وزارت معارف و فرهنگ داشتیم. بعد در کنار آن، نهادهای فرهنگی دیگر بوجود آمد. همین شورای عالی انقلاب فرهنگی ازهمان ستاد انقلاب فرهنگی سال 59 ایجاد شد، که وظیفه اش باز مهندسی دانشگاه های کشور بود.

پس اینکه بعد از سی سال به اینجا رسیده ایم طبیعی است. مقداری از زمان ما صرف ایجاد نهادهایی شده است که بتوانید اهداف استراتژیک ما را از نظر فرهنگی پیاده کنند و آن را اجرا کنند و در کنار آن هم نهادهای سابق اصلاح و باز بینی شود.

با این تلقی، مشکلات حوزه فرهنگ بسیار پیچیده است. مثلا با وجود مشکلات کاملا فراوان در حوزه اقتصاد، اما مشکلات کاملا شفاف است. دارایی و بانک مرکزی در حوزه مشخصی کار می کنند و چون عدد و رقم وآمار دارند به راحتی قابل بررسی هستند.

اما حوزه فرهنگی چنین خاصیتی ندارد، چون انقلاب ما داعيه دار فرهنگ است و پس از انقلاب هم مشارکت مردم در صحنه های فرهنگی بسیار جدی تر شده است. مثلا آمار فعالیت های فرهنگی که قبل و بعد از انقلاب داریم، قابل مقایسه نیست.

پیش از انقلاب، عمده فعالیت فرهنگی مردم در همین اعیاد و سوگواری و... بود. اکنون نهادهای فرهنگی پشتیبانی کرده اند و فعالیت ها بسیار گسترده است.

در این میان ما در حوزه اجرا آسیب دیدگی هایی را متحمل شده ایم. البته من نمی خواهم این موضوع را خیلی بحرانی جلوه دهم، می خواهم بگویم بخشی از این مشکل، مولود خود انقلاب است. اما یک بخش اصلی مشکل هم نظام سیاسی ما است. نگاه کنید، تغييرات فرهنگی که در اثر تغییر دولت ها ایجاد می شود. مثلا دولت سازندگی در حوزه فرهنگ، تقریبا همان فرهنگ غربی را ارائه می کرد.

می گفت دولت، دولت کار است و در حوزه فرهنگ وارد نمی شود. نزدیک یک دهه از سال 68 به بعد، تولید انواع مجلات مختلف داریم. دگراندیشانی که حتی در دوره اصلاحات مجلات آنها تعطیل شد، در آن زمان مجله داشتند.

ما یک آشفتگی طبیعی از ابتدای انقلاب داشتیم، یک آشفتگی فرهنگی هم بعد از جنگ پیدا کردیم که وابسته است به سیاست های فرهنگی دولت هایی که بر سر کار آمدند.

برای نمونه دولت سازندگی در بخش فرهنگي خنثی عمل می کرد و به همه مجوز فعالیت می داد که ناگهان در سال71 مقام معظم رهبری بحث تهاجم فرهنگی را مطرح می کنند و قضایای ارشاد و غیره اتفاق می افتد. در مرحله بعد دولت اصلاحات وارد می شود که یکی از شعارهای اساسی اش، نگاه لیبرالی به حوزه فرهنگ بود.

اگر دولت سازندگی خنثی به قضایا نگاه می کرد، مظاهرش را در حوزه کتاب، مطبوعات، سینما و... مشاهده می کنیم.

این موارد به بحث نگاه جناحی مربوط نمی شود، هر آدم منصفی چنین نظری می دهد. حتی خود آنها هم معتقد به این مسیر بودند. رسماً اعلام می کردند، دولت نباید در فرهنگ دخالت کند و وارد شود. حوزه فرهنگ، جای نظارت و ارشاد نیست. یعنی همان نگاه تسامح وتساهلی که از سوی وزیر آن دوران مطرح شد.

خوب! این آشفتگی ابتدای انقلاب و بعد تثبیت سیاست های دولت ها، ما را به جایی می رساند که در سال 83 بحث مهندسی فرهنگی شکل می گیرد.

ما  حوزه های فرهنگی اجرایی متعددی شکل دادیم که گویا هر کدام از این حوزه ها ماموریت خاص خود را دارند. این حوزه ها در یک منظومه واحد تعریف نمی شوند؛ پس این که مهندسی فرهنگی ناظر به اجرا است، درست همین نقطه است.

اما چرا به شورای عالی انقلاب فرهنگی واگذار شده است؟ چون شورای عالی را به عنوان قله فرهنگی کشور در نظر گرفته اند که بتواند همه جا را تحت پوشش داشته باشد. اما متاسفانه در این چند سال، نهادهای فرهنگی متواتری تشکیل شده که فعالیت هایشان خنثی کننده یکدیگر است.

پس به دلیل بحران ها و مسایلی که پیش آمده، امروز به اینجا رسیده ایم.

مقام معظم رهبری سال 75 یا 76 می گفتند ما وارد گام چهارم نوسازی فرهنگی می خواهیم بشویم. اين سخن را كه ايشان در سفر خوزستان مطرح کردند، با دولت اصلاحات همزمان شد. در واقع در این ایام، نظام در حوزه فرهنگ، چند قدم عقب نشینی کرد. سال 76 ایشان دغدغه گام چهارم را داشتند اما ناگهان با یک عقب نشینی جدی مواجه شدیم و فاز فرهنگی کشور عوض شد.

اما درباره سؤال دوم که پرسيديد آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی می تواند این کار را انجام دهد یا خیر؟ من معتقدم شورای عالی یک مشکلات بوروکراتیک پیچیده ای دارد.

بنده مدتی در کمیسیون های مشورتی شورا حضور داشتم. افراد بسیار دلسوز و خوب و انقلابی هستند اما متاسفانه ساختاری دارد که خیلی به این ساختار نمی توان امیدوار بود.

 سال 83 که مقام معظم رهبری مهندسی فرهنگی را گفتند، سال بعد گفتند این حرفی که زدم، هیچ کس خلاف آن حرفی نزد و مشکلات آن را بیان نکرد و طبیعتا همه حرف مرا پذیرفتند، اما چرا هیچ کاری انجام نمی دهید؟!

سال گذشته همایشی برگزار شد با عنوان مهندسی فرهنگی که متاسفانه باز به یک سری کلیات گذشت.

شاید دوستان نظرشان این است که ابتدا باید به یک سری کارهای نظری برسیم. اما من معتقد نیستم چنین چیزی لازم باشد؛ چون فرمایشات رهبری کاملا روشن بود، یعنی در حوزه اجرا باید کار کرد.

ما باید به دنبال مکانیزم های اجرايی باشیم. حال یک همایش برگزار شود و300 مقاله در تبیین مفهوم مهندسی فرهنگی بیابید، چه فایده ای دارد؟ اینها همان نقاطی است که ما گرفتارش هستیم. یعنی یک اتاق آرشیو از مقالات درست می کنیم، اما از میان آنها هیچ راهکار اجرایی بیرون نمی آید.

مثلا در صدا و سیما كه تابلوی نظام است، با وجود این همه تولید و پخش شبانه روزی برنامه، کافی است که یک برنامه نیم ساعته پر بیننده دچار یک مشکل جزئی شود، یک مجری حرف بدی بزند، ببینید چقدر حرف و بحث و سر و صدا ایجاد می کند. تازه اینجا خالی از بحث نظارت نیست، ما به طور مداوم نظارت داریم و تخلفات را بلافاصله بیان می کنیم.

در ارشاد کسانی که الان وارد شده اند، متعهد و اصولگرا هستند و دولت عزم فعالیت و تلاش دارد و می خواهد به آرمان های انقلاب باز گردد.

اما می بینید این دولت، باز در وزارت ارشادش چنین اتفاقاتی می افتد که ناشی از ناهماهنگی ها است. یعنی در داخل خود مجموعه این وحدت نظر وجود ندارد که باید در حوزه فرهنگ ديني عمل کنند و معیارهای دینی و اخلاقی را به کارگیرند. اما این اتفاق در جای بالاتری رخ می دهد همان جایی که رهبری به شورای عالی انقلاب فرهنگی ماموریت داده اند.

من احساس می کنم ما نیاز به یک تجدید ساختار در شورای عالی انقلاب فرهنگی داریم.

چرا که با این وضعیت، بسیار مشکل است کاری انجام شود. یا آنکه یک تصميم انقلابی تر نیاز است.

مثلا نهادی مثل شورا که روسای سه قوه  و اندیشمندان در آن حضور دارند، یک ضعف هایی در مکانیزم های اداری و ساختاری و اجرایی آن وجود دارد که جلوی کار را گرفته است.

باید یک نگاه و آسیب شناسی دقیق به خود شورا داشت تا بتوان ضعف ها را شناسایی کرد.

اما چیزی که مشهود است آنکه خود این نهاد فاقد چنین ظرفیتی است تا بتواند مهندسی فرهنگی را اجرا کند. اما این کار، کار نشدنی نیست.

اخیرا از طرف شوراي عالي انقلاب فرهنگي یک سری دستورالعمل ها به صدا و سیما ارسال می شود که مثلا فیلم های سکولار پخش نکنید، آهنگ های غربی پخش نکنید و... اما تمام اینها مواردی است که ما سال های سال است اجرا می کنیم. در عرصه عمل مثلا ما نیاز مخاطب به فیلم را در تابستان 200 تا 300 فیلم در نظر گرفتیم، خوب کل تولید داخلی ما به چه میزان است؟ چون کم داریم باید فیلم را از بیرون بیاوریم و آن هم فرهنگ خودش را دارد. پس چه باید کرد؟

شورای عالی انقلاب فرهنگی باید محصولات حوزه اجرا در امر فرهنگ را بشناسد، بعد مبتنی بر واقعیات، راهکار ارئه کند. اما اینکه بخشنامه کند که فلان اتفاق نیفتد، خوب چه تاثیری خواهد داشت؟

ما نمی توانیم فیلم نمایش ندهیم. تازه هرچه ممیزی کنیم باز روح حاکم بر فیلم، با اندیشه های غربی شکل گرفته است.

ماهواره الان امکان دسترسی به بیش از 1000 کانال را در ایران می دهد که همه چیز را به نمایش می گذارد.

در این چرخه فرهنگی چه باید کرد؟ اینجا است که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید مبتنی بر واقعیات، معذورات دستگاه های فرهنگی را بفهمد؛ یعنی همایشی که برگزار شده است باید از بین حوزه های اجرایی بیرون بیاید و آنها حضور داشته باشند. این که مثلا رئیس صدا و سیما بیاید 10 دقیقه صحبت کلی درباره فرهگ کند چه فایده ای برای این ماجرا دارد؟ باید از بدنه دستگاه های فرهنگی آسیب شناسی شود. مثلا ما چند نفر تهیه کننده متدین در صدا و سیما داریم که بخواهند اهداف ما را به پیش برند؟

برای رفع این نقیصه باید چه کرد؟ یعنی باید از سطح شروع کرد. ما همیشه نگاه از بالا به پایین داریم. فکر می کنیم اگر همایشی برگزار کنیم که روسای سه قوه صحبت کنند، مهندسی فرهنگی اتفاق می افتد

...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/27ساعت 11:25 توسط محمد مهدی اسماعیلی |

روزنامه رسالت به مناسبت۱۶ آذر  مصاحبه اي را از اينجانب به چاب رسانده است كه متن آن به شرح زير است:

 

نوع نگاه دولت نهم به دانشگاه چه تاثيرى بر فضاى دانشگاهى و فعاليت‌هاى دانشجويى ما داشته و چه تفاوتى نسبت به دوره گذشته پيدا کرده است؟
جريان‌هاى دانشجويى طى سه دهه پس از انقلاب اسلامى همواره با فراز و نشيب‌هايى در صحنه‌هاى مختلف حضور داشته‌اند. در دوره‌هاى اخير هم شاهد حضور جدى اين قشر در صحنه هاى سياسى اجتماعى کشور بوده‌ايم و اثرات زيادى هم داشته‌اند. ما اگر به دوره اصلاحات باز گرديم شاهد خواهيم بود که فضاى دانشگاه‌ها فضاى بسيار سياسى بود . بعد از برگزارى انتخابات دوم خرداد ، گروه‌ها و احزاب سياسى اصلاح‌طلب براى رسيدن به مقاصد خود به سياست‌زده کردن دانشگاه‌ها پرداختند. در دوره اول اصلاحات فضاى سياست‌زده دانشگاه‌ها به شکل عجيبى ظهور و بروز پيدا کرد. يعنى اگر ما به رويدادهاى آن دوره برگرديم که نقطه اوج آن حادثه 18 تير 78 بود مى‌بينيم که يک جريان سياسى با استراتژى‌هايى از جمله استراتژى‌ فشار از پايين چانه‌زنى از بالا به نوعى گروه‌ها و تشکل‌هاى دانشجويى را به عنوان نيروى‌هاى پياده نظام خود وارد صحنه سياسى کردند. دانشگاه ضربه اين نوع نگاه سياسى را در سال 78 خورد. اتفاقاتى که در اين روز رخ داد صحنه دانشگاه‌ها را تا چند سال در يک اغماى سياسى فرو برد. يعنى از تابستان 78 به بعد مى‌بينيم که يک دوره رکود کامل حداقل در عرصه فعاليت‌هاى سياسى دانشجويان وجود دارد. از همين مقطع يک نسل جديد و انقلابى در دانشگاه‌ها شروع به رشد کرد و شايد اين ادعا را بتوان کرد که دولت نهم يک باز توليدى از تفکر انقلابى است که از اوايل دهه 80 در دانشگاه‌هاى وارد شده است. شايد افرادى که از عرصه دانشگاه دور باشند نتوانند در اين خصوص قضاوت روشنى بکنند ولى کسانى که از نزديک دانشگاه را درک کرده‌اند به خوبى مى‌فهمند که از اوايل دهه 80 يک نگاه جديدى وارد دانشگاه‌ها شد.باعث و بانى اين اتفاق ميمون هم شخص مقام معظم رهبرى بود که با برگزارى جلسات متعدد به بهانه‌هاى مختلف با دانشجويان و مشخص کردن اولويت‌هاى مطالبات دانشجويى توانستند دوباره اين قشر فعال و موثر را به عرصه اجتماعى کشور بازگردانند. دقيقا از همين مقطع ما مى‌بينيم که فضاى دانشگاه مطابق با فضاى واقعى جامعه است و دانشجويان در راستاى مطالبات مردم حرکت مى‌کنند و از مباحثى چون عدالتخواهى و مبارزه با فساد و تبعيض و فقر سخن مى‌گويند.
بعضا به دولت نهم اين اتهام را وارد مى‌کنند که چندان تمايلى به بهره‌گيرى و به کارگيرى نيروهاى نخبه ندارد؟ به نظر شما دولت نهم چه نوع نگاهى به دانشگاه داردو واکنش دولت به مطالبات دانشجويى چگونه بوده است؟
دولت نهم يک دولت کاملا دانشگاهى است. در راس اين دولت شخص رئيس جمهور قرار دارد که برخاسته از دانشگاه و يک دانشگاهى است. رئيس جمهور ما از فعالان دانشجويى بوده و کاملا به فعاليت‌هاى دانشجويى اعتقاد دارند. طبيعتا چنين دولتى که برخواسته از فضاى دانشگاهى است به دانشگاه و دانشگاهيان و بخصوص مطالبات دانشجويى معتقد است.دولت جديد برخلاف ادعايى که مى‌شود نشاط را به دانشگاه‌هاى ما باز گردانده و ناآرامى و سياست‌زدگى را از اين فضا دور کرد. امروز در دانشگاه‌هاى ما تشکل‌هاى دينى و ارزشى به شدت فعال شده‌اند و معتقدان به ارزش‌هاى سکولاريستى و ليبراليستى منزوى شده‌اند. برخلاف تحليل‌هاى يک طرفه‌اى که ارائه مى‌شود بدنه اين دولت دانشگاهى است و تمام برنامه‌هاى اين دولت توسط نخبگان دانشگاهى نوشته مى‌شود. دولت نهم مشوق فعاليت‌هاى دانشجويى بوده و لذا از انتقادات اين قشر استقبال کرده است. ما شاهد حضور مستمر رئيس جمهوردر دانشگاه‌هاى کشور هستيم مى‌بينيم که با روى گشاده به پاى درد و دل‌هاى دانشجويان مى‌نشيند و به انتقادات بعضا تند آنها گوش مى‌دهد. به نظر فضايى که امروز در دانشگاه‌ها وجود دارد فضاى رکود نيست بلکه يک فضاى سالم سياسى است.
فضاى فعلى دانشگاه‌ها را تا چه اندازه مناسب براى پرورش نخبگان سياسى و رشد علمى به عنوان دو نياز اساسى کشورمى‌بينيد؟
با توجه به ويژگى‌هاى خاص دانشگاه طبيعتا انتظار مى‌رود که بخشى از نخبگان سياسى ما در دانشگاه‌ها تربيت شوند. تحقق اين مهم مستلزم اين است که فضاى حاکم در دانشگاه‌ها فضايى سالم و به‌دور از سياست‌زدگى باشد. بدون اغراق اين فضا در دولت نهم در دانشگاه‌ها فراهم شده است وبازگشت فضاى دانشگاه به فضاى آرامش و بدون تنش شرايط را براى رشد علمى و پرورش نخبگان علمى و سياسى فراهم کرده است.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 11:28 توسط محمد مهدی اسماعیلی |