عقب نشينى گام به گام غرب از مواضع خود در قبال پرونده هسته اى ايران موضوعى است كه در آستانه دور تازه مذاكرات سعيد جليلى و خاوير سولانا بيش از هر زمان ديگرى مشهود است، به گونه اى كه ويژگى ممتاز اين دور نسبت به گذشته گذر از پيش شرط تعليق غنى سازى است.
در رسيدن به اين موفقيت چند عامل دخيل بود كه از جمله مى توان به پافشارى جدى دولت و نظام جمهورى اسلامى ايران كه قاطعانه و بدون هراس از تهديدها و محدوديت ها بر حقوق هسته اى خود ايستاد و همچنين توفيق دولت و نظام در تبديل اين مطالبه به مطالبه عمومى مردم ياد كرد. البته در كنار پايدارى دولت و ملت ايران بر حقوق هسته اى خود عامل ديگرى نيز در تعيين مواضع غربى ها دخيل ارزيابى مى شود و آن تغيير در مؤلفه هاى قدرت در روابط بين الملل است. البته در شرايطى كه مواضع جمهورى اسلامى ايران و ايستادگى بر حقوق هسته اى خود موجب شده تا غرب به سمت اتخاذ موضع منطقى ترى پيش رود و در گام اول مذاكره بدون پيش شرط تعليق را بپذيرد.
در اين ميان، برخى محافل سياسى در داخل مسيرى خلاف جهت مواضع نظام و خواست مردم را در پيش گرفته و بر طبل تعليق غنى سازى مى كوبند.به نظر مي رسد عدم توانايى تفكيك ميان منافع ملى و منافع غربى را عامل اين ساز ناهماهنگ است. آنها موفقيت هاى حاصل شده را برگى برنده در دست دولت مى دانند و در همين رقابت هاى داخلى است كه منافع ملى را زير پا گذاشته و مسيرى خلاف را برمى گزينند. اين در حالى است كه آنچه امروز به عنوان حقوق هسته اى مطالبه مى كنيم، مطالبه اين نسل و نسل آينده است و مرتكب چنين اشتباهى شدن در تاريخ خواهد ماند و قطعاً نسل هاى آينده اين كوتاهى را نخواهند بخشيد.در كنار اظهارنظراتى كه موجب القاى دوگانگى در ميان تصميم گيران موضوع هسته اى كشورمان مى شود، برخى رسانه ها نيز خطى را دنبال مى كنند كه نهايت آن به القاى جدايى دولت از تدابير رهبر انقلاب در موضع هسته اى ختم مى شود. در حالى كه اين موضوع امرى بديهى است كه سياست هاى هسته اى با تدابير رهبر معظم انقلاب اتخاذ شده و مورد قبول مجموعه نظام است و دولت به اجراى اين سياست ها و مواضع مكلف است. امروز هر تحليلگر سياسى كه سير ارتباط رهبرى با دولت هاى مختلف را مورد بررسى قرار دهد، اذعان خواهد كرد كه هيچ دولتى از دولت نهم هماهنگ تر با تدابير و مواضع مقام رهبرى نبوده است، اما متأسفانه و بويژه در موضوع هسته اى اين خط دنبال مى شود كه جدايى در اين ميان وجود دارد و متأسفانه كسانى كه خود را پيرو رهبرى مى دانند، گاه با برخى جريانات ناسازگار همنوا مى شوند.
٭بخش هايي از مصاحبه امروز با ايران
٭ دكتر محمد مهدى اسماعيلى، داراى دكتراى انديشه سياسى، بيش از ۱۰ سال است كه در حوزه هاى مختلف فرهنگى و رسانه اى سابقه حضور و تجربه مديريتى دارد. از وى به سبب انجام پژوهش هاى تخصصى در حوزه هاى فرهنگى و سياسى در سال ۱۳۸۵ به عنوان پژوهشگر نمونه كشورى تجليل شد.
آنچه مى خوانيد ديدگاه هاى نامبرده است درباره موضوع رسانه و خانواده كه در گفت وگو با ما بيان شده است.
***خوب است صحبت را با ورود به بحث درباره بررسى جايگاه تلويزيون در خانواده شروع كنيم.
امروزه با توجه به حضور جدى و ملموس تلويزيون، بسيارى از صاحب نظران علوم ارتباطات و پژوهشگران علوم اجتماعى در تبيين و بررسى جايگاه تلويزيون در خانواده، آن را يكى از اعضاى خانواده قلمداد كرده اند كه نبودش بلافاصله ملموس و وابستگى ديگر اعضاى خانواده به آن كاملاً محسوس است. اعضاى خانواده ضمن تعامل با هم، با تلويزيون نيز تعامل دارند. گذران اوقات فراغت، سرگرمى، كسب آرامش و گاه نياز به برانگيختگى،همدم يابى، يافتن موضوعى براى گفت وگو، فرار از مشكلات و كسب اخبار و اطلاعات از مهم ترين دلايل تماشاى تلويزيون در خانواده ها برشمرده مى شود. اكنون خانواده ها هر شب گرداگرد اجاق سرد تلويزيون جمع مى شوند. بسيارى از صاحب نظران اعتقاد دارند كه تلويزيون تبديل به كانون توجه خانواده شده است و با پى ريزى روابط موازى در خانواده از تعامل سازنده و تجربه عواطف خانوادگى جلوگيرى مى كند.
*** آيا اين امر كمى نگران كننده نيست و اين مسئله آسيب جدى به مناسبات عاطفى خانواده ها وارد نمى كند؟
على القاعده در دراز مدت اين مشكل و مشكلات نظير آن را به دنبال خواهد داشت، البته عوامل گوناگونى موجب آسيب ديدن پيوند عاطفى خانواده شده و انسجام آن را به مخاطره مى اندازد. يكى از عوامل اثرگذار بر گسستگى انسجام خانواده، گسترش رسانه هاى جمعى و استفاده افراطى از آنها است. رسانه هاى جمعى بويژه رسانه هاى شنيدارى و غيرمتعامل به دليل كاركرد متنوع خود و ايجاد تغييرات پيوسته، به تدريج جاى ارتباط بين فردى از نوع چهره به چهره را گرفته و توانسته اند فضاى انفرادى را به جاى فضاى جمعى و اجتماعى خانواده حاكم كنند، بطورى كه گسترش تكنيكى رسانه هاى شنيدارى و رايانه اى، ارتباط مستقيمى با فردگرايى و دورى از گروه را نشان مى دهد.
در اين مسير، تعامل فرد با رسانه الكترونيكى و غيراحساسى شكل مى گيرد و به دليل برترى تكنولوژيكى و تجهيز فنى ابزارهاى رسانه اى، نوعى رعب فرهنگى و انفعال شخصيتى در فرد ايجاد مى شود. نتيجه اين مى شود كه افراد خانواده به جاى گفت وگوى صميمى با يكديگر با ابزارهاى الكترونيكى ارتباط برقرار مى كنند، ارتباطى كه فاقد بار عاطفى و احساسى است. اين آسيب در دو نوع ارتباط، بيشتر خود را نشان مى دهد؛ يكى ارتباط بين فرزندان و والدين و ديگرى ارتباط بين زن و شوهر. تجربيات نشان مى دهد كه هر اندازه ارتباط ميان فرزندان و والدين و همچنين ارتباط ميان همسران به دليل تغيير مخاطب كاهش يابد، فاصله عاطفى و هيجانى و همچنين فاصله شناختى ميان اعضاى نظام خانواده بيشتر مى شود.با اين حال در اغلب جوامع، خانواده و تلويزيون جدايى ناپذيرند.
*** به نظر مى رسد اين مشكل در جامعه ما نيز وارد شده است.
همين طور است. در كشور ما نيز آمارهاى رسمى نشان مى دهد كه ميزان مشاهده تلويزيون ايرانى ها نزديك به چهار ساعت ونيم در روز است اين ميزان بسيار زياد است. البته اين مسئله حتماً تبعات مخصوص به خودش را خواهد داشت ولى بايد توجه كنيم كه اين موضوع در عين حال فرصت ها و تهديدهايى را به دنبال خواهد داشت.
امروزه خانواده ايرانى بطور روشن با تلويزيون به دلايل متعدد، ارتباط و تعامل دارد. از همين نقطه حساسيت مضاعف مسئوليت هاى كارگزاران فرهنگى و رسانه اى نظام در ارائه هوشمندانه اولويت ها آرمان هاى فرهنگى نظام دينى در قالب برنامه هاى رسانه اى آشكار مى شود.
*** جنابعالى معتقديد به رغم مضرات تماشاى تلويزيون اين رسانه مى تواند در تحكيم خانواده مؤثر باشد
البته مطلقاً تماشاى تلويزيون تأثير منفى بر مسائل خانوادگى ندارد، بلكه مدت تماشاى طولانى اين خطرات را دارد. از همين رو، راهكارهاى ارائه شده براى حذف آثار منفى آن بر خانواده بيشتر بر نظارت دقيق تر، كاهش تماشاى تلويزيون و آگاهى از سازوكارهاى تأثير آن در قالب افزايش سواد رسانه اى (medliaLitracy) تأكيد دارند تا حذف كامل آن از زندگى خانوادگى. چه اين رسانه، كاركردهاى مثبت چشمگيرى نيز دارد. تلويزيون به عنوان يك كارگزار اجتماعى شدن نقش مؤثرى در انتقال هنجارها، ارزش ها و مجموعه اختصاصات و ويژگى هاى فرهنگى به نسل جديد دارد و با ارائه آموزش هاى اثربخش، اطلاعات و مهارت هاى والدين در حوزه فرزندپرورى، بهداشت جسم و روان، مهارت هاى اجتماعى و مديريت خانه به بهبود كيفيت زندگى و افزايش سطح بهزيستى جامعه كمك مى كند.
تلويزيون براى آن كه ديده شود، به خانواده ها متكى است و خانواده ها نيز براى كسب اطلاع، سرگرمى و آموزش و همچنين بنا بر دلايل روان شناختى و جامعه شناختى ديگر به تلويزيون متكى هستند. نتايج بررسى ميزان تماشاى تلويزيون در ايران نشان مى دهد كه اين فعاليت از ديگر شيوه هاى گذران اوقات فراغت پيشى گرفته است و حدود ۹۹ درصد از خانواده هاى ايرانى در اوقات فراغت به تماشاى تلويزيون مى پردازند.
*** با توجه به اين صحبت، بفرماييد كه جايگاه قانونى مباحث خانوادگى در رسانه ها و بخصوص رسانه ملى چگونه است
در نظام اسلامى خانواده و اعتبار آن داراى جايگاه رفيع و محورى بوده و در صدر سپاسگزارى و برنامه ريزى ها قرار دارد. اين موضوع را طبيعتاً مى توان در تمامى قوانين و سندهاى بالادستى به صورت دقيق و روشنى رديابى كرد. بطور مثال اصل ۱۰ قانون اساسى تصريح مى كند: «از آنجا كه خانواده واحد بنيادى جامعه اسلامى است، همه قوانين و برنامه ريزى هاى مربوطه بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسدارى از قداست آن و استوارى روابط خانوادگى بر پايه حقوق و اخلاق اسلامى باشد.»
در سند چشم انداز از ويژگى هاى جامعه ايرانى در افق ۲۰ ساله، داشتن «نهاد مستحكم خانواده» از ويژگى هاى ايران ۱۴۰۴ ذكر شده است. تحقق اين هدف و ساير اهداف اينچنينى كه به عنوان اولويت هاى فرهنگى و اجتماعى نظام اسلامى مطرح هستند، نيازمند آرايش رسانه اى مناسبى است.
در راستاى همين رويكرد متعالى، رسانه ملى نيز از چند سال گذشته شعار محورى «مهندسى پيام» را اساس ساخت و پخش برنامه هاى خود قرار داده و بر اين اساس برنامه راهبردى و اجرايى خود در قالب سند«افق رسانه» را تدوين كرده است.
تدوين و ابلاغ اين سند برگرفته از ديدگاه هاى روشن بينانه و حكيمانه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالى) و بر مبناى تعريف مأموريت اصلى رسانه ملى بر پايه «مديريت فرهنگ و افكار عمومى جامعه» شكل گرفته است. در استراتژى هاى پنج ساله اين سند بر «توليد برنامه زمينه تحكيم جايگاه خانواده و فرهنگ اسلامى ـ ايرانى و الگوسازى صحيح و مؤثر در اين زمينه و دفع شبهات فمينيستى» تأكيد شده است.
*** به رغم ترسيم چنين جايگاهى براى خانواده درحوزه سياستگذارى و برنامه ريزى، به نظر مى رسد عملاً در حوزه صف و برنامه سازى و مشخصاً آنچه از آنتن پخش مى شود دچار همان آسيب هاى خانوادگى هستيم كه در ابتداى بحث به آن اشاره كرديد
من اين قضاوت كلى را قبول ندارم. نمى شود با حدسيات داورى كرد. بنده در اينجا از جايگاه يك پژوهشگر فعال در حوزه فرهنگ عرض مى كنم كه امروزه علاوه بر اين قوانين و سياست هاى بالا دستى، رسانه ملى برنامه ريزى دقيق سالانه اى دارد كه در آن تكاليف بخش هاى مختلف برنامه سازى مشخصى دارد. در عين حال سيستم نظارت و ارزيابى به صورت گسترده و جامع بر جريان پخش برنامه نظارت دارد، البته اين موضوع به معناى نفى وجود اشكال در برنامه سازى و تحقق همه اهداف نيست، بلكه هنوز معضلاتى وجود دارد اما سمت و سوى حركت به طرف كاهش اشكالات و رفع موانع، آن هم با سرعت قابل قبول است.
ادامه دارد
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، علیرغم تفاسیر و تحلیل هایی که در طول سه سال گذشته از آن ارایه شده است، به عنوان یکی از نقاط عطف برجسته در تاریخ انقلاب اسلامی، همچنان ظرفیت های توصیفی و تبیینی بسیاری دارد که هنوز مورد توجه کافی قرار نگرفته است. پرسشی که در این نوشته به دنبال پاسخگویی به آن هستیم این است که بستر و زمینه های شکل گیری این اتفاق مهم چه بود؟
برای جواب به این سوال ناگزیر باید مقطع تاریخی منجر به این انتخاب را با نگاه جستجوگرانه ای دوباره مرور کرد.
1. نظام جمهوری اسلامی ایران با تدبیر حکیمانه بنیانگذار راحلمان، در قالب مردم سالاری دینی شرایطی را بوجود آورده که مردم در انتخاب همه اجزای حاکمیت به طور مستقیم و غیر مستقیم، مشارکت و مداخله دارند. از طرف دیگر همین قالب مذکور، به تمامی گروه و افراد سیاسی که در ظاهر تقید خود را به اصول کلی نظام ابراز دارند، این اجازه را داده است تا خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند. این میزان از آزادی مشارکت در تشکیل نهادهای حاکمیتی و حضور سلایق مختلف برای تصدی مسئولیت ها، در بین کشورهای منطقه بی نظیر و جزو مترقی ترین اشکال دموکراسی در دنیا می باشد.
2. با اتکا به ظرفیت فوق، در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری سال 1376، احزاب و گروههای سیاسی در قالب حمایت از دو کاندیدای مطرح وارد رقابت شدند.
طیفی از گروه های موسوم به چپ دهه 60 نظیر مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در کنار تکنوکرات های کارگزارانی و برخی گروه های لیبرالی در مقابل طیف وسیعی از نیروهای انقلابی که عموماً گروه های ارزشی و نزدیک به آرمان های امام و رهبری بودند، در مقابل هم قرار گرفتند. البته برخلاف تبلیغات رایج و تاریخی، بخشی از حاکمیت و علی الخصوص در حوزه اجرایی به شدت طرفدار کاندیدای کارگزاران بود.با این همه و به دلیل جو روانی که در جزیان رقابت های انتخاباتی به وجود آمد، عموم مردم آقای ناطق و جریان ارزشی پیرامونی آن را مدافع تمام قد دولت سازندگی فرض نمود، از این رو به رقیب ایشان رای دادند. دریک بررسی واقع بینانه از آرای جریان دوم خرداد، بخش عمده ای از آن، سهم ناراضیان از عملکرد دولت سازندگی، بخشی ازآنِ مخالفین و اپوزسیون انقلاب اسلامی و برخی هم به دلیل حسن سکوت، لباس روحانیت و سیادت فردی شخص رئیس جمهور منتخب بود.
3. از فردای پیروزی آقای خاتمی حلقه ای جدید از روشنفکران و جریان های غرب زده التقاطی با هدف تحقق پروژه توسعه سیاسی و جامعه مدنی و سکولاریزه نمودن حاکمیت دینی در اطراف رییس جمهور شکل گرفت. این جریان با تسخیر فضای رسانه ای، سعی در القای ناکارآمدی نظام دینی و تلاش برای متقاعد سازی جامعه به پذیرش گفتمان لیبرال – دموکراسی داشتند. سران این جریان با توهم پشتیبانی 20 میلیونی از اندیشه هایشان، به سرعت همه مسلمات و خطوط قرمز نظام را به چالش کشانده اند.
4. حرکت جبهه اصلاحات با آغاز به کار مجلس ششم روند افراطی گسترده ای پیدا کرد. تلاش برای طرح دو فوریتی برای اصلاح قانون مطبوعات و شتاب دادن به حرکات تخریبی رسانه های هوادار که با برخورد قاطع رهبر معظم انقلاب ناکام مانده به اولین و تحصن و استعفا و خروج از نظام آخرین اقدام این جریان بود.
5. ماحصل کار جریان اصلاحات، علاوه بر ستیز آشکار با بخش های دیگر نظام و از جمله تلاش برای حذف اسلامیت نظام، ناکامی در شعارهای ادعایی نظیر توسعه سیاسی بود. شاهد مثال این مدعا برگزاری انتخابات شورای دوم، با اجرای وزارت کشور دولت دوم خرداد و نظارت عهده مجلس ششم!! ، با مشارکت 11 درصدی مردم تهران، علیرغم حضور همه گرایش های سیاسی حتی اپوزسیون های غیرقانونی، بود.
6. با آغاز شکست های جریان اصلاحات در انتخابات شوراها و متعاقب آن در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی، همزمان با استقرار مدیریت اصولگرا، جهادی و مکتبی در شهرداری تهران بود. در فاصله بهار 82 تا بهار 84 مردم خسته از جنجال آفرینی های سیاسی جریان حاکم، شاهد آغاز یک روند کاملاً متفاوت در حوزه عمرانی بودند. احمدی نژاد شهردار با شعار عدالت و خدمت مخلصانه به خلق خدا، گفتمان جدیدی را پایه گذاری کرد که به سرعت آثار عینی آن در حوزه فرهنگی و عمرانی شهر تهران خود را نشان داد.
با این عقبه، کشور آماده برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شد. آرایش سیاسی نیروهای فعال موجود تقریباً در قالب سه قطب به تدریج شکل گرفت.
با توجه به عدم توفیق در اداره کشور، جریان اصلاحات با سه کاندیدا وارد صحنه انتخابات شدند. آقایان کروبی، علیزاده و معین به رغم حضور در جریان دوم خرداد، استراتژی های متفاوتی برگزیدند. اولی با فهم عدم التفات جدی جریان متبوع به مسائل اقتصادی، به طرح شعارها و وعده های معیشتی پرداخت. دومی، به مسائل قومی و آخری هم طرح مطالبات تندی سیاسی از حاکمیت را در دستور کار قرارداد.
جریان بعدی حاضر در انتخابات با حضور آقای هاشمی رفسنجانی و یارگیری از هر دو جریان اصلی شکل گرفت. آقای هاشمی با توجه به صبغه انقلابی خود یک پای در اردوگاه اصولگریان و به خاطر عملکرد دولت تکنوکراتش و موضع گیری های بعد از جنگ، پای دیگر در اردوگاه اصلاح طلبان داشت.آقای هاشمی با اتخاذ سیاست خاصی و گذاشتن شرایطی برای اصولگرایان برای عدم شرکت خود، با تاکید بر شعار اعتدال در اداره کشور، بالاخره در روزهای آخر در انتخابات ثبت نام کرد.
آخرین جریان مطرح، جبهه اصولگرایان بود که در اوج دوران اصلاحات، با تاسی از دیدگاه ها و منویات رهبر معظم انقلاب، با تغییراتی در ادبیات گفتاری و شیوه اداره امور اجرایی، در دو انتخابات آخر به پیروزی رسید. جریان مذکور با نزدیک شدن به انتخابات دچار پراکندگی شد. آنها در ابتدا با تشکیل شورای هماهنگی و انتخاب سازوکارهای کدخدامنشانه در تلاش برای اجماع بودند، بالاخره نتوانستند به این مهم برسند.در انتها با کنار کشیدن آقای ولایتی به نفع آقای هاشمی و آقای رضایی این جبهه با آقایان لاریجانی، قالیباف و احمدی نژاد وارد صحنه شدند. آقای لاریجانی از سوی شورای هماهنگی و نیروهای قدیمی و آقای قالیباف با کمک احزاب موثری نظیر جمعیت ایثارگران وارد انتخابات شدند. در این میان آقای احمدی نژاد بدون حمایت احزاب سنتی و جدید این جریان، تنها با ارایه کارنامه و تجربه موفق عملکرد اداره شهرداری تهران وارد انتخابات شد.
آنچه در ارزیابی شعارهای انتخاباتی سه کاندیدا های جریان اصولگرا مشاهده می شد، علیرغم تاکید هرسه بر تغییر گفتمان موجود، تاکید ویژه احمدی نژاد بر بازگشت به آرمان ها و اصول اولیه نظام بود.
احمدی نژاد بدون هیچگونه ملاحظه و لکنت زبانی به صورت صریح و شفاف بر حاکمیت مجدد نگاه ارزشی و انقلابی بر قوه اجرایی کشور اصرار ورزید. در ابتدای آغاز رسمی فعالیت های انتخاباتی و به دلیل عدم پشتیبانی مالی و اطلاع رسانی از ایده های احمدی نژاد در مناطق مختلف کشور، نظر سنجي ها از آراي کم ایشان حکایت داشت. اما از همان آغاز دو نکته به صورت ویژه در آرای احمدی نژاد به چشم می خورد اولی اقبال گسترده جوانان، دانشگاهیان و اقشار تحصیلکرده که در استقبال از سفرهای مردمی و مذهبی غیر ساماندهی شده در شهرها و مناطق کشور که این دومی کم کم عرصه عمومی تبلیغات را تحت تاثیر خویش قرار داد.
در مرحله اول انتخابات، آقای هاشمی با رای سنتی خود به همراه دکتر احمدی نژاد به مرحله دوم راه پیدا کردند.
اما مرحله دوم حکایت دیگری داشت، با شفاف شدن صحنه مبارزه، دو طیف کاملاً متفاوت در مقابل هم صف آرایی کردند. اپوزسیون برانداز، نیروهای افراطی تندرو و میانه رو اصلاحات، شخص رئیس دولت و قوه مجریه علی الخصوص وزارت کشور. تا برخی نهادها و شخصیت های مذهبی محترم که این بخش آخری عمدتاً به دلیل سوابق انقلابی از آقای هاشمی پشتیبانی می کردند در کنار اساتید دانشگاه، هنرمندان، ورزشکاران در مقابل توده های مردمی در دانشگاه ها، حوزه های علمیه، جوانان و نوجوانان تازه به سن رای رسیده و بخش اعظمی از جامعه مذهبی قرار گرفتند.
در یک تحلیل جامعه شناختی، فراتر از دو شخصیت که در مقابل هم قرار گرفتند، وجهه غالب این رقابت انتخاب مردم بین دو نگاه و بینش کاملاً متفاوت و متمایز از یکدیگر مطرح بود. طیف اول که در تبلیغات خیابانی، برنامه های تلویزیونی و ادبیات مورد استفاده خود را نشان می داد، دارای وجهی عرفی گرایانه، تکنوکرات و لیبرالی بود در حالی که طیف دوم چهره ای کاملاً مذهبی، انقلابی و مردمی داشت که به روشنی در نوع تبلیغات خود را نشان می داد.
در این انتخاب روشن و آشکار مردم رویکردی را برگزیدند که کاملاً ریشه بومی، انقلابی و اسلامی داشت که این گزینش در قالب انتخاب شخصیتی مومن، متعهد، عالم و به صورت ویژه آرمان خواه به منصه ظهور رسید.