سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع ديپلمات ها و مسئولين وزارت امور خارجه علاوه بر آنكه كه مثل هميشه بايد چراغ راه همگان در اجراي ماموريت هايشان باشد، غبارهاي ترديد و ابهامي كه بر گرد آرمان هاي اصيل و بلند انقلاب اسلامي در سياست خارجي نشسته و شائبه عقب نشيني نظام از اين اهداف متعالي را به دنبال داشت به صورت صريح و روشن از ذهن ها زدود.
معظم له در اين سخنان بر دو آرمان اصيل انقلاب در تعاملات خارجي تاكيدي روشن داشتند. اول آنكه دشمني نظام سلطه با انقلاب اسلامي به دليل اختلاف ذاتي و بنيادين يك موضوع هميشگي و پايان ناپذير است:
« انقلاب اسلامی برای تحقق برنامه ی سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی اسلام در ايران برپا شده و در عرصه روابط جهانی نيز با تکيه بر آموزه های اسلامی، نظام ظالمانه سلطه را رد و «صلح و امنيت و سعادت همه ملتها» را پيگيری می کند و به همين علت نظام سلطه جهانی، ذاتاً با نظام اسلامی، دچار چالش است که اين واقعيت را هيچگاه نبايد از ياد برد.»
آرمان دومي كه معظم له به آن اشاره فرمودند حمايت آشكار، صريح و بي رودروايسي جمهوري اسلامي از مستضعفان و محرومان بود:
« شيطان بزرگ، امريکا، درصدد ايجاد ديكتاتوری جهانی است و با پايمال کردن حقوق طبيعی ملتها در واقع بر جامعه بشری طغيان کرده و ياغی شده است اما ملت نجيب ايران را ياغی می خواند البته اگر مقابله با ستمگران و زورگويان جهانی و حمايت از مظلومان، ياغی گری است ما به آن افتخار می کنيم.»
بررسي بند بند ديگر فرمايشات ايشان نيز يك نتيجه اميدوار بخش ديگري را نيز به دنبال دارد و آن وجود يك دولت مكتبي وانقلابي است كه با تاسي به اصول فكري معمار كبير انقلاب و هم چنين تبعيت بي چون و چرا از رهبري انقلاب كمر به احياي آرمان هاي اصيل انقلاب بسته و هيچ شك وترديدي در صحت ودرستي طريق اتخاذي ندارد.
در اينجا گريزي نيست از توجه به اين نكته كه چرا اين راه روشن و نوراني فاقد تداوم لازم در عمر 29ساله انقلاب اسلامي بوده است؟
بررسي ادبيات وگفتمان حاكم برديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در مقاطع مختلف نشان مي دهد كه پس از پايان دهه اول انقلاب و آغاز جنگ تحميلي، سياست تهاجمي و عدالت خواهانه ما در اين حوزه، به تدريج جاي خود را به يك نوع انفعال و دوگانگي در ادبيات داخل با خارج از كشورودرمحافل بين اللملي داد. اوج اين مسئله در پذيرش گفتگوهاي انتقادي با غرب در دوران سازندگي و پذيرش خواسته هاي غير قانوني آنها در دوره اصلاحات بود.
دليل اين عقب نشيني آشكار از نصوص اين چنيني قانون اساسي چه بود؟
«قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ايران كه حركتی برای پيروزی تمامی مستضعفين بر مستكبرين بود زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج كشور فراهم می كند بويژه در گسترش روابط بين المللی، با ديگر جنبش های اسلامی و مردمی می كوشد تا راه تشكيل امت واحد جهانی را هموار كند (ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام يابد.»
شايد وجود عملكردهاي ناصواب متوليان سياست خارجي كشور در سال هاي گذشته باعث شود در بادي امر اين سوال به ذهن جوانان امروزي بيايد كه عبارت فوق حداكثر بخشي از سخنان يكي از انقلابيون تندرو در اوايل انقلاب باشد در حالي كه اين بخشي از مقدمه قانون اساسي كشورمان است كه در چند سال گذشته جريان اصلاح طلب دغدغه اجراي كامل آن را داشت و به دنبال دادن اخطار به ديگران براي عدم اجراي آن بود؟؟
بگذريم ونقد بيشتر اين درد را به وقت ديگري بگذاريم وتنها پاسخ موجز ولي عميق و دقيق رهبر فرزانه انقلاب را به نحوه پيدايش اين انحراف مرور نماييم:
بسياری از افرادی که نتوانستند به اين سؤال} آيا با توجه به سلطه عجيبب سلطه گران بر جهان، اصولاً چالش ملت ايران با اين جبهه زورگو، فايده ای دارد و به جايی خواهد رسيد؟}پاسخ روشن بدهند و يا پاسخ آن را منفی دانستند، از اصول انقلاب تنزّل و اعلام کردند نمی توان در برابر زورگويان، کاری کرد و بايد کوتاه آمد.